باز آمد بوی ماه مدرسه ___  بوی بازی های راه مدرسه

بوی مهر ماه مهربان _______ بوی خورشید پگاه مدرسه

                               

دیروز که داشتم دستی به سر رو روی باغچه خونمون می کشیدم بوی پائیز رو از برگ های زرد رنگ درخت شاه توت حس می کردم چند روزیست که میزبان باد های پائیزی هستیم. بوی پائیز همیشه برایمان تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقمان می پیچید.
هنوز هم با پائیز به وجد می آئیم و هوس نویی می کنیم. دلم می خواهد باز روپوش مدرسه به تن کنم و در میان شادی و غوغای بچه ها خودم را گم کنم. پا به دنیایی بچگانه بگذارم و از آن لذت برم. بخندم، بدوم، و بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خود ساخته ام. این دنیا دیگر محصور باید ها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی.  یاد اون روزا به خیر که بی بهونه آشتی میکردیم...

اون روز ها وقتی دانش آموز بودیم ؛

یکی از ترسناک ترین جملات دنیا ،این بود که :

"یه برگه از کیفتون در بیارید بیرون"

امتحان همیشه دلهره ی خاص خودش رو داشت حتی اگه درس رو به خوبی هم خونده بودیم.و شیرینی های خاص خودش که مطمئنا همه لمسش کردید و الان فکر کردن به آن روزها خواه ناخواه لبخند بر لبانمان جاری می کند...

سال تحصیلی جدید به همه
 محصلان،
 مــــعلمان ،
 دانشـجویان ،
 و جویندگان علم مبارک

برای کودکان آذربایجان هم دعا کنیم چرا که شاید هیچ سرپناهی برای آموختن دانش نداشته باشند..